|
به اوبگویید دوستش دارم
|
من تمنا کردم . که تو با من باشی
تو به من گفتی هرگز . هرگز
و مرا غصه این هرگز کشت.......................

خسته از تکرار تلخ روزگارم
روز مرگ خویش را چشم انتظارم
راه دوری مانده تا وقت رسیدن
من که حتی نای جان کندن ندارم
خوب می دانی برایت بد نبودم
باز هم با این همه من شرمسارم 
خسته ای از من خداحافظ برایت
دفترم را یا دگاری می گذارم
بعدها آهسته می خوانی به گریه
آخرین شعر مرا روی مزارم
روزگاری هر چه گفتم از تو گفتم
چند روزی می شود حرفی ندارم
واژه ها با من سر یاری ندارند
شعر هم دیگر نمی آید به کارم


علی عزیزم خیلی دوست دارم
!





می نويسم « د ی د ا ر »
تو اگر با من و دلتنگ منی
يک به يک فاصله ها را بردار ...


توی مرداب نگاهت یه نفر داره میمیره
دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره
یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه
یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه
یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته
حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته
روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من
میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن
اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه
اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه
یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه
خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه
میترسم براش اتفاقی بیفته دارم دیوانه میشم
خدایا خودت کمکم کن برام دعا کنید من به دعای همه محتاجم
استرس بدی دارم به خدا پاهام لمس شده حتی قدرت ایستادن هم ندارم
نمیدونم عاقبت چی میشه خدایا مردم چکار کنم فقط کمکم کن
میدونم که بدجور وابستش شدم میدونم اگه نباشه میمیرم
یعنی الان داره چکار میکنه خدایا کمکش کن
میخوام گریه کنم که کمی احساس آرامش کنم دیوانه شدم
از همتون میخوام که برام دعا کنید
ببخشید اگه دیر آپ کردم آخه مدتی بدجوری گرفتارم
نتونستم بیام سربزنم از همه شما دوستای گلم به خاطر نظرات
قشنگتون تشکر میکنم
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد.ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونموسالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.
که دگر باره از اين گونه خطا ها نکنم
بوسه را داد ، چو برداشت لبش از لب من
توبه کردم که دگر توبه ي، بيجا نکنم

بگذار که در حسرت ديدار بميرم...
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم...
دشوار بود مردن و روي تو نديدن...
بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم...
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ...
در وحشت و انوده شب تار بميرم...
بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب...
دربستر اشک افتم و ناچار بميرم...
ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست...
تا از غم عشق تو دگر بار بميرم...
تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم...
بگذار بدانگونه وفادار بميرم...
اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشك بودم ،
مثل باران بهاري به پايت می گريستم
اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم
اگر عشق بودم ،آهنگ دوست داشتن را
برايت مي نواختم
ولي افسوس كه
نه بارانم ،نه اشك ،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم
دوستت دارم ![]()
ولی باشه منم آرزوهامو میگم
۱ . آرزو میکنم خدا تمام مریضا رو شفا بده ![]()
۲. خدا عمر با عزت به من و خانوادم عطا کنه ![]()
۳. همه به عشقشون برسن منم به عشقم برسم![]()
۴.نید فور اسپید جدیدم بره داداش گلم علی جون بیاد![]()
به رسم این بازی اسم دو تا از دوستامو میگم
۱. علیرضا مهران پور ۲. افسانه
===================================================
آدمك مرگ همين جاست بخند...آن خدايي كه بزرگش خواندي...
به خدا مثل تو تنهاست بخند...دست خطي كه تو را عاشق كرد...
شوخي كاغذي ماست بخند...فكر كن درد تو ارزشمند است...
فكر كن گريه چه زيباست بخند..... !؟
همیشه از دوراهی ها بدم میومده ....


